تبليغاتX
...........کاشکی شعر مرا می خواندی

...........کاشکی شعر مرا می خواندی

زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی؟

بی پناهم ، تنها و خسته  ام

آیا به دادم می رسی؟

گرچه آهو نیستم، اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهو به دادم می رسی

من دخیل التماسم را به چشمانت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی

میلاد شمس و شموس، امیر ملک طوس،سلطان سریر ارتضا، حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) مبارک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 21:43  توسط سنا  | 

 

دوباره سیب بچین حوا، من خسته ام

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 21:40  توسط سنا  | 

 

آخرین لحظه ی دیدار

چه دلتنگ،چه رنجور شدم

از همه آبی دریا قدمی دور شدم

آخرین تکه ی این راه

چه دلگیر و پر از آه شدی

و از آوار نگاهم

قدمی راهی بیراه شدی.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 12:29  توسط سنا  | 

قسمتی از قصیده ی آبی خاکستری سیاه

دشت ها نام تو را می گویند.

کوهها شعر مرا می خوانند.

 

کوه باید شد و ماند،

رود باید شد و رفت،

دشت باید شد و خواند.

 

در من این جلوه ی اندوه ز چیست؟

در تو این قصه ی پرهیز- که چه؟

در تو دمسردی پاییز- که چه؟

 

حرف را باید زد!

درد را باید گفت!

 

سخن از مهر من و جور تو نیست.

سخن از

متلاشی شدن دوستی است،

و عبث بودنِ پندارِ سرور آورِ مهر

 

آشنایی با شور و جدایی با درد ؟

و نشستن در بُهتِ فراموشی-

                               -  یا غرق غرور؟

آه مگذار، که دستانِ من آن

اعتمادی که به دستانِ تو دارد به فراموشی ها بسپارد.

                                               حمید مصدق

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 12:27  توسط سنا  | 

سخنانی از بزرگان و نویسندگان:

 

آن خدایی که بزرگ خوانیم مثل ما تنهاست.

شخصیت زیبا برای انسان در حکم عطر برای یک گل است.      چارلز شواب

دانایان با عمل زندگی می کنند نه با اندیشه عمل.                  کارلوس کاستاندا

بخشندگی انتشار بوی خوش بنفشه بر ته کفشی است که لگد مالش کرده اید.   مارک تواین

به خواست خدا ما در این دنیا از نعمت سه چیز برخورداریم: وجدان بیدار،آزادی سخن،احتیاط کافی

که از دو تای اولی هرگز استفاده نکردیم.      مارک تواین

از اینکه کفش نداشتم نگران بودم تا اینکه مردی را در خیابان دیدم که پا نداشت.

در عرصه حیات آگاهی خرابی یک دقیقه را باز سازی هزاران ساعت لازم است.

هر چیزی را که بخواهیم می توانیم به آسانی بدست بیاوریم به شرط آنکه اول یاد بگیریم چگونه با چیزهایی که نمی توانیم بدست بیاوریم زندگی کنیم.

اگر فقر مادر جرم است،جهل نیز پدر آن است.    هجونویس

هنگامی که دری بروی ما بسته می شود،دری دیگر باز می گردد ولی ما غالباً چنان به در بسته خیره می مانیم که آن در باز را نمی بینیم.

افراد را مانند کیسه چای در نظر بگیر تا آن ها را در آب داغ نیندازی متوجه جوهر خود نمی شوند.

در سرازیری به دیگران عنایت داشته باش که یک روزی آن ها را در سربالایی خواهی دید.

تاریخ به انتظار تصمیم ما نخواهد نشست.         نادر ابراهیمی

همان غاری که از وارد شدن به آن واهمه دارید می تواند سرچشمه آن گنجی باشد که به دنبالش می گشتید. ژوزف کمبل

همواره به سوی چیزی جذب می شویم که در نهان به آن عشق می ورزیم.         لئوبوسکالیا

گاه در عشق در می یابیم که رعایت حال دیگری بهتر از پافشاری در اثبات عقیده است.       لئوبوسکالیا

ما ساخته و پرداخته کسانی هستیم که دوستمان داردند.         لئوبوسکالیا

اغلب ما بدون اینکه آگاه باشیم در گرو عشق هستیم.            لئوبوسکالیا

همه دوستمان دارند چون وجود داریم.

من فرد استثنائی و شگفت انگیزم و به خودم عشق می ورزم،من ایمان دارم که بی نظیرم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 18:53  توسط سنا  | 

 ای دل ساده بکش درد که حقت این است

از زمانه بشو دل سرد که حقت این است

هر چه گفتم نشو عاشق نشنیدی

حالا همچو پاییز بشو زرد که حقت این است

دیدی آخر دم مردانه به جز لاف نبود

بکش از مردم نامرد که حقت این است

آنچه بر عاشق دل خسته روا دانستی

فلک آخر سرت آورد که حقت این است

                                           " مستان "

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 18:52  توسط سنا  | 

بهار قرآن مبارک

میگن هر وقت آب رو مینوشی بگو یا حسین(ع)، این روزها که آب رو میبینی و نمیتونی بنوشی بگو یا ابالفضل (ع)
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 15:44  توسط سنا  | 

 

این چه حرفی است که در عالم بالاست بهشت

هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت

دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود

گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 15:43  توسط سنا  | 

صفای اشک

 

نه از آشنایان وفا دیده ام  /   نه در باده نوشان صفا دیده ام

ز نامردمی ها نرنجد دلم  /    که از چشم خود هم خطا دیده ام   

به خاکستر دل نگیرد شرار  /  من از برق چشمی هم بلا دیده ام

وفای تو  را نازم ای اشک غم  /  که در دیده عمری تو را دیده ام

دگر مسجدم خانه توبه نیست / که در اشک زاهد هم ریا دیده ام           

نه سودای نام و نه پروای ننگ /  ازین خرقه پوشان چه ها دیده ام

طبیبا مکن از جام می /  که درد درون را دوا دیده ام

حریم خدا شد چه شب ها دلم /  که خود را ز عالم جدا دیده ام       

از آن رو نریزد سرشکم ز چشم / که در قطره هایش خدا دیده ام

برو صاف شو تا خدا بین شوی /  ببین من خدا را کجا دیده ام
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 15:41  توسط سنا  | 

نجواها

 

رُستنی ها کم نیست،من و تو کم بودیم

                                 خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودم

گفتنی ها کم نیست،من و تو کم گفتیم

                         مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم وبرهم گفتیم

دیدنی ها کم نیست،من و تو کم دیدیم

                   بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدم

چیدنی ها کم نیست،من و تو کم چیدیم

                وقت گل دادن عشق روی قالی بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

خواندنی ها کم نیست،من و تو کم خواندیم

              من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته وا ماندیم

من و تو کم خواندیم

من و تو واماندیم

من و تو کم دیدیم

من و تو کم چیدیم

من و تو کم گفتیم

                          وقت بیداری فریاد چه سنگین خفتیم!

من و تو کم بودیم

                     من وتو اما در میدان ها آنک اندازه ی ما می خوانیم

ما به اندازه ما می بینیم

ما به اندازه ما می چینیم

ما به اندازه ما می گوییم

ما به اندازه ما می روییم

      من و تو خم نه و در هم نه و کم هم نه

                                که می باید با هم باشیم

 من تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم

من و تو حق داریم

                      که به اندازه ی ما هم شده، با هم باشیم

گفتنی ها کم نیست........

                                  " شهیار قنبری "
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 15:39  توسط سنا  |